من هم مثل بعضي
يك روز
يك جايي
به دنيا آمده ام آخر .
نان ِ گندم را به روشني مي شناسم
الفباءِ زبان ِ مادري ام را
بي كم و كاست بلدم
بلدم تا صد بشمارم
دريا
چهار حرف دارد
و علف
با عين آغاز مي شود ،
و عشق با الف
و الف سر آغاز ِ كامل ِ زن است
حرف ِ ز را تا زندگي هست
معمولا براي زندان به كار نمي برند
زن
هميشه با حرف ِ الف آغاز مي شود
...