۱۳۸۹ فروردین ۷, شنبه


روی ماه دستمال نمدار می کشم


نوک قاشق آسمونو می چشم


می پاشم ستاره هارو سر رات


که بیای قدم بذاری رو چشم


شبا رو جمع می کنم تا می زنم


رنگ روغنی به فردا می زنم


همه ی تلخیارو دور می ریزم


طعم شیرینی به دریا می زنم


واسه ی اومدنت برنامه هاست


همه ی جاده ها ابپاشی می شه


نوک هر پرنده ای شاخه گلی


کف رودخونه هامون کاشی میشه


یه حساب تازه ای باز می کنم


شکل ماهتو پس انداز می کنم