دوست موجود نازنینی ست که داودی هایش را برای تو میچیند، پیشکش میکند و اندیشه سودا ندارد، و غنچه هائی را که از دست می دهد، هیچ نمی بیند. اما توشه دوستی را قدر می دارد بهترین های خویش را به تو می دهد، و هم باز دوباره می کارد.
« هیچکس آنقدر متمول نیست که بدون دوست سر کند
