۱۳۸۷ بهمن ۱۹, شنبه


باهوش

بابام یه پونصد تومنی بهم داد؛

لابد چون خیلی باهوشم اونو بهم داد.

من هم اون رو با دو تا دویست تومنی عوض کردم،بی خیال،

چون دو تا بیشتر از یه دونه س به هر حال

دو تا دویست تومنی رو برداشتم و بردم

دادم به "لو" و باهاش تاخت زدم

به جاش سه تا صد تومنی گرفتم.به گمونم

نمی دونست سه تا بیشتر از دو تاس،ولی من می دونم

یک کم بعد "بیتس" پیر که چشماش نمی بینه،

اومد و چون اصولآ نمی تونه ببینه،

بهم چهار تا پنجاهی داده،سه تا صدی رو گرفته.چهار تا بیشتر از سه تاس؛چقدر یارو خرفته

من هم چهار تا پنجاهی رو بردم پیش "هایرم کومز"،دوستم

-البته بعد اینکه مغازه ی دونه فروشی اش رو جستم-

اون خنگ خدا هم پنج تا بیست تومنی داد به جاشون.

پنج تا بیشتر از چهار تاس دیگه.جونمی جون

بعد رفتم و نشونشون دادم به بابام

ولی یکهو صورتش سرخ شد بابام،

چشماش رو بست و سرش رو تکون داد هر طرفی

از من بهش اینقدر غرور دست داد که نزد حرفی

شل سیلور استاین