
سطر به سطر
تیک تاک ... تیک تاک
شعریور دارد قدم میزند در این حوالی
و من امروز با نور قرار دارم.
در بزرگراه همیشه!
...
تیک تاک ... تیک تاک
جنب سلام های چند صدم ثانیه ای
رو به روی ناباوری من،
از انگشت اشاره دست چپ تو
دارد نور می رود به سمت آسمان
می خواهم به روی خودم نیاورم
اما نمی شود
می شور رد نور را گرفت.
از انگشت اشاره دست چپ تو
تا آخرین پله های مفهوم!
...
ت...ی...ک...ت...ا...ک...ت...ی...ک...ت...ا...ک...
هنوز شهریور ته نکشیده است
در بطن سلام چند صدم ثانیه قبل تر
خورشید دارد می رود از لحظه های عرق کرده
کجای مسیر ایستاده ام؟!
من امروز با نور قرار داشتم!
و نور همچنان می تابد به سمت بالا
زمان را باید پیدا کنم
در این لحظه توقف همه چیز عقربه دار!
...
؟؟: 19!
درخت ها افطار می کنند با قطره های بارانی که دارد هاشور می زند صورت برگ های
غرق تماشای انگشت اشاره تو
و پله های آسمان را!
پشت کرده ام به ناباوری مزمنم
نگاه می کنم به تابش نور از زمین به ...!
از انگشت ... چه فرقی میکند
از کدام حوالی عشق باشد این روشنی خوش مدت؟!
...
بی دلیل نیست که اینقدر دوست داشتنی هستی بهانه خاص روزگار!
بی دلیل نیست که بعد از گذشت چندین و چند قرن متوالی
، هر بار که می بینمت مومن می شوم
...
یادم می آید در جایی خواندم
که در میان ما انسان ها ،
افرادی هستند ، که عزیزترند برای خداوند!
به خصوص در این لحظه های لب تشنه ؟؟ : 19 تا ؟؟ : 18
چرایش بر میگردد به نیت و کردار و
چرایش بی جواب بماند در میان واژه های سطر سی ونهم!
....
لطفا مرا فراموش نکن در لحظه های خوش طعم " ربنا "
لطفا به دوست مهربان و قدرتمندت بگو
که به من آرامش عطا کند ،
آرامشی از جنس دل مطمئن و مومن خودت!
خودم هم از او می خواهم
اما دعای من کجا و دعای تو کجا؟
تو خاص هستی
یکی از مومن ترین های روزگار
این همه روزه داران هاشور خورده نور آسمان،
میدانند!
...
در این روزهای خدا هم دلم برایت تنگ شده است
دوست داشتنی ترین من
...
روزه های این روزها لب تشنگی خوشایندت، قبول!
دوست مهربان و قدرتمندمان!
آمین!
پرستو عوض زاده