
راز زندگی:
همانطور که کودکان گریه کنان اسباب بازی هایشان را برای تعمیر نزد ما میآورند منهم رویاهای شکسته ام را نزد خداوند که دوستم بود آوردم. اما به جای آنکه او را تنها و راحت بگذارم آنجا ماندم و سعی کردم به روش خودم به خدا کمک کنم. بالاخره رو یاهایم را پس گرفتم و فریاد زدم: تا کی باید منتظر بمانم!
خداوند گفت: فرزندم وقتی تو مرا راحت نمیگذاری چگونه میتوانم کار کنم؟!
(لورتا برنز)