۱۳۸۷ مرداد ۱۴, دوشنبه


هر زمان که عشق به شما اشارتی کرد
در پی او بشتابید
هر چند راه او سخت و نا هموار باشد
هر زمان بالهای عشق شما را در بر گرفت
خود را به او بسپارید
هر چند تیغ های پنهان در بال و پرش ممکن است شما را
مجروح کند
و هر زمان عشق با شما سخن گوید
او را باور کنید
هر چند دعوت او رویاهای شما را چون بلاد مغرب در هم کوبد و باغ شما را خزان کند
زیرا عشق چنانکه شما را تاج بر سر می نهد به صلیب نیز
می کشد
و چنانکه شما را می رویاند شاخ و برگ شما را هرس خواهد کرد
عشق با شما چنین رفتارها می کند تا به اسرار قلب خود
معرفت یابید
و بدین معرفت با قلب زندگی پیوند کنید و جزیی از آن شوید
آرزو کنید که رنج بیش از حد مهربان بودن را تجربه کنید
آرزو کنید
که زخم خورده ی فهم خود از عشق باشید
و خون شما به رغبت و شادی بر خاک ریزد

چون عشق اشارت فرماید قدم در راه نهید، گرچه دشوار است و بی زنهار این طریق.
و چون بر شما بال گشاید ، سر فرود آورید به تسلیم ، اگر چه شمشیری نهفته در این بال ، جراحت زخمی بر جانتان زند.
و آن هنگام که با شما سخن گوید ، یقین کنید کلامش را ، گر چه آوای او رویای شما در هم کوبد و فرو ریزد، آن چنان که باد شمال صلابت باغ را.
چون ساقه های بافه ذرت ، خویشتن به وجود شما احاطه کند سخت.
به خرمن گاه بکوبدتان که برهنه شوید.
غربال کند تا که از پوسته وارهید.
به اسیاب کشد تا پاکی و زلالی و سپیدی .
و خمیری سازد نرم.
پس به قداست آتش خویش سپاردتان ، باشد که نان متبرکی شوید شایسته ضیافت پر شکوه خداوند.

جبران خلیل جبران