۱۳۸۷ مرداد ۸, سه‌شنبه


خیلی دور ...

به ياد دارم در نيمه شبي اين چنين ، با ياد تو به استقبال روياها رفتم .

و خود را در آغوش آسمان يافتم . مهماني ستارگان بود و تو ، مهماني نيك .

باد بر پاره هاي ابر مي نواخت چنگ شادي را و ماه چون چلچراغي در ميان آسمان افروخته ....

بزم عشاق بود و سخن از آرزوهايي كه از نفس بهشان نزديكتريم...

و تو از من و آرزوهايت گفتي ، آرزوهايي كه از نفس بهشان نزديك تريم .

چشم كه گشودم ، خود را ميان آرزوهايي .......

من به مهماني ستارگان نرفته بودم ...

ستارگان مهمان روياي من بودند .