
خیلی دور ...
به ياد دارم در نيمه شبي اين چنين ، با ياد تو به استقبال روياها رفتم .
و خود را در آغوش آسمان يافتم . مهماني ستارگان بود و تو ، مهماني نيك .
باد بر پاره هاي ابر مي نواخت چنگ شادي را و ماه چون چلچراغي در ميان آسمان افروخته ....
بزم عشاق بود و سخن از آرزوهايي كه از نفس بهشان نزديكتريم...
و تو از من و آرزوهايت گفتي ، آرزوهايي كه از نفس بهشان نزديك تريم .
چشم كه گشودم ، خود را ميان آرزوهايي .......
من به مهماني ستارگان نرفته بودم ...
ستارگان مهمان روياي من بودند .